ترجمه و توضیح شعر «روبرویی با آن»
دکتر سید شهاب الدین ساداتی
منتشر شده در ماهنامه گلستانه، تیر 1389
یوسف کومانیاکا
«روبرویی با آن»
چهرهی سیاهم محو میشود،
درون سنگ خارای سیاه پنهان میشود.
گفتم من این را نمیخواستم،
لعنتی: هیچ اشکی نباید ریخت.
من سنگم. من از گوشت و خونم.
انعکاس ابریام به من خیره شده
مثل پرندهای شکاری، نیمرخ شب
به روز تکیه کرده. برمیگردم
از این سو — سنگ رهایم میکند بروم.
از آن سو برمیگردم — درونِ
یادبودِ سربازانِ ویتنامم
دوباره، بسته به نور
تا که تغییر ایجاد کند.
58022 نام را مینگرم،
منتظرم تا پیدا کنم
نام خود را در حروفی از دود.
نام اندرو جانسون را لمس میکنم؛
تصویرِ دامِ مهلک در نظرم میآید.
نامها بر پیرهن زنی میدرخشند
اما هنگامی که زن میرود
اسامی روی دیوار ماندهاند.
تلالو نور، بالهای پرندهای قرمز
نگاه خیرهام را قطع میکنند.
آسمان. هواپیمایی در آسمان.
تصویرِ کهنه سربازِ سفیدپوستی موج میزند
نزدیکتر به من، سپس چشمان بیفروغش
از میان من مینگرد. من یک پنجرهام.
بازوی راستش را از دست داده
درونِ سنگ. درونِ آیینهیِ سیاه
زنی میکوشد اسامی را پاک کند:
نه، سرِ پسربچهای را شانه میزند.
(۱۹۸۸)