فاطمه حاج حیدری ورنوسفادرانی
نوشتههای بلاگ توسط فاطمه حاج حیدری ورنوسفادرانی

فیلم سینمایی گنج قارون، ساختهی سیامک یاسمی در سال 1344، یکی از شاخصترین فیلمفارسیهایی است که در زمان خودش مخاطبان بسیاری را به سینما کشاند. به گفتهی پرویز نوری، معاون ادارهی روابط سینمایی وزارت فرهنگ و هنر در آن سالها، فیلم ابتدا به علت «روابط نامعقول جوانک فقیر با یک دختر از طبقهی ثروتمند و همینطور خصومت میان پدر و پسر با صحنههایی آبکی و بیمنطق» نتوانست مجوز ادارهی بازبینی و نظارت وزارت فرهنگ و هنر را دریافت کند. اما پس از مدتی طبق دستوری مجوز نمایش آن صادر شد. همان طور که گفته شد، فیلم در جذب مخاطبان به سینما به موفقیت زیادی دست یافت. در اکران اول آن در تهران به فروش یک ملیون تومانی دست یافت که با توجه به جمعیت و قیمت بلیط در آن زمان فروشی بیسابقه بود.
دلیل این استقبال گسترده را در چه چیزی میتوان جستوجو کرد؟ بیشک حضور بازیگران مشهور، عنصر موسیقی، صحنههای سرگرمکننده و عوامل متعدد دیگری در موفقیت فیلم درجذب مخاطبان موثر بود؛ اما دلیل استقبال از فیلم گنج قارون و اکثر فیلمفارسیها را میتوان در تثبیت پیشفرضهایی دانست که حس رضایت را در مخاطب عام به وجود میآورد تا با احساس خوشی هرچند کوتاه مدت از سینما خارج شود. ابتدا به خلاصهای از داستان فیلم اشاره کرده و بعد از آن به مبحث پیشفرضها میپردازم.
خلاصه ی داستان: مرد ثروتمندی به اسم قارون که در گذشته همسر و فرزندش را از خانه بیرون کرده، به افسردگی شدید مبتلا شده است و در سفری به اصفهان خودش را به قصد خودکشی به رودخانه میاندازد. علی بیغم و حسن جغجغه او را نجات میدهند. قارون با وارد شدن به زندگی فقیرانه اما صمیمی و گرم آنها امید به زندگی پیدا میکند و با هویت جعلی اسماعیل کنار آنها زندگی میکند. از طرف دیگر، شیرین که در آستانهی ازدواج با فرامرز است، برای فرار از این ازدواج به دروغ میگوید که با پسر قارون آشنا شده و میخواهد با او ازدواج کند. فرامرز، برای پولی که از قارون برای این ازدواج دریافت میکند مایل به این ازدواج است. به طور اتفاقی شیرین با علی بیغم آشنا میشود و از او میخواهد یک هفته نقش پسر قارون را بازی کند. همگی به تهران میروند و در خانهی قارون ساکن میشوند. با ورود مادر علی به تهران توسط فرامرز برای فاش کردن دروغ علی، قارون متوجه میشود که علی پسر خودش است. علی با فهمیدن این راز، مادرش، شیرین و قارون را تنها میگذارد و همراه با حسن به اصفهان میآید. مادر همراه با قارون و شیرین که دلباختهی علی شده است به اصفهان برمیگردد؛ اما علی آنها را بیرون میکند. در پایان، هنگام نجات قارون و شیرین از دست فرامرز، علی پدرش را میبخشد و علاقهی خود به شیرین را نشان میدهد.
پیشفرض بخشی از معناست که در پشت یک گزاره مخفی شده است. در فیلم گنج قارون با گزارههای بسیاری روبهرو هستیم که این پیشفرضها را در پشت خود دارند:«فقر سازنده است» و «ثروت مخرب است». گزارههایی مانند: «ما کم میخوریم و گرد میخوابیم، از همهی پولدارا هم آقاتریم»، «من یک روز زندگی فقیرانمو به تمام گنج قارون این آقا نمیدم»، علی بیغم خطاب به قارون که از بیماریها حرف می زند، می گوید:«برو داداشم، اینا رو ما نمیدونیم چی هست، ما اصلا فکر این چیزا رو نمیکنیم که مبتلا شیم» و قارون خطاب به پیشکارش که از بیماریهای او سوال میکند، میگوید:«زندگی ساده و بیدردسر اونا همه را خوب کرد. ممدعلی من تازه دارم معنی زندگی را میفهمم. زندگی اینا زندگیه نه اون زندگی که ما میکنیم. به خدا کیف کردم، دارم لذت میبرم.». در این فیلم، فقر برای ما تداعیکنندهی سلامت، خوشباشی، شرافت و صفا و صمیمت و ثروت تداعیکنندهی بیماری، تنهایی، منفعتطلبی، شیادی و ناامیدی است.
هویت افراد براساس ثروت و فقر برساخته شده است: «ثروتمند افسرده»، «ثروتمند منفعتطلب»، «فقیر باشرافت» و«فقیر خوشبخت». این هویت در اسم افراد نیز بازنمایی میشود: اسم «علی بیغم» برای شخصیت فقیر و اسمهای «قارون» و «زرپرست» برای شخصیتهای ثروتمند انتخاب شده است. قارون و شیرین، ثروتمندان افسردهای هستند که برای فرار از وضعیت فلاکتباری که ثروت برای آنها به وجود آورده است به زندگی فقیرانه متوسل میشوند. فقر تا اندازهای سازنده است که حتی بیماریهای قارون با قرارگرفتن او در زندگی فقیرانه از بین میرود. نداشتن پول برای پرداخت صورتحساب کافه برای افراد فقیر مسألهای به وجود نمیآورد و برعکس، به موقعیت فراری همراه با شوخی و خنده و آوازخوانی در خیابان منتهی میشود. ثروتمندان در خانههای باشکوه خود افسرده هستند و خوشبختی تنها در خانهی فقیرانه یافت میشود. شرافت مخصوص شخصیتهای فقیر داستان است که در تقابل با منفعت طلبی شخصیتهای ثروتمند، فرامرز و خانوادهی زرپرست قرار میگیرد. حتی قارون که از گذشتهی خود برای بیرون کردن همسر و فرزندش از خانه پشیمان است و با خانوادهی زرپرست تفاوت دارد نمیتواند شرافتی را که در زندگی فقیرانه وجود دارد درک کند. او خطاب به علی بیغم می گوید باید پولی از دختری که به او کمک کردی می گرفتی و علی بیغم جواب می دهد:« اگه یه بار دیگه گدابازی دربیاری ناراحت میشما، آدم در مقابل کار خوبی که انجام میده که پول نمیگیره.» تنها جایی که علی بیغم طرد میشود، جایی است که شرافت را در مواجهه با شیرین و قارون کنار میگذارد. او فرد فقیر با شرافتی است که نباید مهمان را از خانه بیرون کند و این رفتار از طرف او بعید است. علی در جواب به مادرش که به او برای این رفتار اعتراض میکند به طعنه می گوید:« بوی پول به دماغم خورده»، پول باعث میشود که انسانها شرافت خود را کنار بگذارند. در صحنهی پایانی فیلم، بیشترین حس هم دردی با ثروتمندان برای مخاطب ایجاد میشود. ثروت باعث اوضاع فلاکت بار قارون و شیرین شدهاست و علی بیغم فقیر است که باید آنها را از منجلاب زندگی ثروتمندانه بیرون بکشد و نجات دهد.
فیلم گنج قارون به عنوان یک فیلمفارسی شاخص برای مخاطب احساس رضایت از فقر را به وجود میآورد تا با خیال راحت از سینما خارج شود، مانند شخصیتهای فیلم خدا را بابت فقیر بودن شکر کند، از زندگی فقیرانه لذت ببرد و بیشتر به مصراع «در خانهی ما رونق اگر نیست صفا هست» معتقد شود.
فاطمه حاج حیدری ورنوسفادرانیبرگرفته از یادداشتهای دوره نشانهشناسی انتقادی: سینمای معاصر ایران با دکتر فرزان سجودی در آکادمی بینالمللی علم.
هرگونه انتشار صرفا با ذکر منبع معتبر است
برای درج دیدگاه لطفا ابتدا وارد سایت شوید