آکادمی بینالمللی علم
وبلاگ سایت

آموختن در دو رشته طراحی فرش و طراحی گرافیک مرا به سمت خلق آثاری برد که تلفیقی است متفاوت از پیوند دستبافتههایی برگرفته از فرهنگ دیرینه کشورم ایران و هنر مدرن گرافیک. فرمها و رنگهای این آثار که تاثیرپذیرفته از رقصها، موسیقی و ادبیات شفاهی عشایر ایران است، به جای نقاشی بر بومها و یا چاپ بر روی انواع کاغذهای موجود در بازار، بر تار و پود قالی ایرانی با همان کیفیت رنگ و بافت اصیل، نقش بستهاند. این آثار که «دستبافتههای شادی» نام دارند، نه در زیر پا که در برابر چشمان مخاطبانشان بر دیوار آویخته میشوند.

* نمایشگاه انفرادی گبه با عنوان «یافتهها و بافتهها»، با تاثیر از ترانهها و موسیقی ایل قشقایی، گالری هفت ثمر تهران | سال ۱۳۹۲
* نمایشگاه انفرادی «گبه های شادی» در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران | سال ۱۳۹۲
* نمایشگاه انفرادی «گبههای شادی در اصفهان» در نگارخانه اصفهان سیتی سنتر | سال ۱۳۹۴
* نمایشگاه انفرادی «گبههای شادی به یاد پرویز کلانتری»، نگارخانه جهانِ مرکز هنر پژوهی نقش جهان وابسته به فرهنگستان هنر | سال ۱۳۹۵


دپارتمان پژوهش هنر در آکادمی بینالمللی علم به همت دکتر الهام میاحی راهاندازی شد.
دپارتمان پژوهش هنر در آکادمی بینالمللی علم به هدف عملی کردن فضایی برای تأمل و اندیشیدن درباب هنر، فلسفه هنر، زیباییشناسی، جامعهشناسی هنر و ... ایجاد شده است؛ ما در این جمع باور داریم که ژرفاندیشی در این سپهر با امکان پرسشگری و برقراری دیالوگ با علاقمندان، دانشجویان و اساتید دنبال خواهد شد. خوشبختانه آکادمی علم همواره این امکان را فراهم کرده است، و به همین جهت برای هستی بخشیدن به آرمان مذکور از اساتید برتر و فرهیختۀ ایرانی از سراسر جهان بهره برده است و در این دپارتمان نیز چنین خواهد بود.
همواره مشتاق و آمادۀ برقراری دیالوگ در عرصههای یادشده با شما بزرگوارن بهویژه دانشجویان علاقمند خواهیم بود.
معرفی مدیر گروه:
دکتر الهام میاحی
کارشناسی ارشد پژوهش هنر از دانشگاه علم و فرهنگ ۱۳۸۹
عنوان پایان نامه: شرایط تولید هنر: تولید رمان زن محور در ایران در فاصلۀ سال های ۱۳۸۴-۱۳۶۸
دکترای روزانهی پژوهش هنر (رتبه اول) دانشگاه هنر تهران، ورودی مهر ۱۳۹۶، فارغالتحصیل: شهریور ۱۴۰۱.
عنوان رساله دکتری: تحلیل کرونوتوپ خانه در آثار رماننویسان زن ایرانی (۱۳۹۵-۱۳۷۰)
عضو پیوسته انجمن علمی نقد ادبی ایران .
مدیر دپارتمان پژوهش هنر و عضو هیئت مدیره آکادمی بینالمللی علم
کارشناس مجله (مدیر اجرایی) علمی "خرد و هنر" دانشکده علوم نظری و مطالعات عالی هنر دانشگاه هنر تهران.

نوروز مبارک
برچهره گل، نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
فصل ها از پی هم روان شدند، سردی و انجماد زمستان هم سپری شد و سرانجام فصل بهار فرا رسید تا در دل طبیعت جوانه ها بیافریند و طراوت، حرکت و پویایی را نوید دهد. برای سرزمین ایران و ایرانِ فرهنگی(علاوه بر گستره ایران سیاسی، شامل بخش هایی از آسیای مرکزی، قفقاز و جنوب روسیه و پاکستان است)، فرارسیدن بهار با جشن نوروز آغاز می شود. جشنی که سیزده روز ادامه دارد و پایان آن هم با رفتن به دامان طبیعت خاتمه می یابد.
از سالهای بسیار دور تا به امروز و در تلخ ترین ایام و حوادث، مردم فقیر و غنی به استقبال این آیین سنتی می رفته اند. جشنی که یادگار جمشید، پادشاه ایران باستان است. روز ششم فروردین (در ایران باستان، خرداد روز) رویدادهای اساطیری برجسته ای از آغاز آفرینش تا پایان جهان رخ می دهد. مهرداد بهار در ترجمه متن " رساله ماه فروردین روز خرداد"، نوروز را همزمان با "روز خلقت جهان، پیدایش هوشنگ پیشدادی، پیامبری زرتشت، ایمان آوردن گشتاسپ، مرگ اهریمن، تقسیم کیهان به دست فریدون، کین ایرج، کشتن اژدها به دست سام، کشتن افراسیاب به دست کیخسرو، تیرانداختن آرش و ..." فرض کرده است. جشن نوروز و جشن مهرگان، دو جشن بزرگ آریائیان بوده است.
برپایی نوروز مقدماتی را می طلبد که انجام هر یک مفهومی و باوری در پی دارد:
الف. پاکیزگی و نظافت؛
آراستن ظاهر و توجه به زیبایی در نوروز اهمیت دارد، شاید از اینروست که بازار سلمانیها سکه است. نظافت و آراستن منزل هم از ملزومات نوروز است. خانه تکانی و دور ریختن لوازم کهنه، خرید اسباب و لوازم منزل جدید و یا تعمیر آنها، علاوه بر نشاط و شادمانی مردم، بسیاری از کسب و کارها را رونق می بخشد.
ب. تدارک مقدمات و ملزومات نوروز؛
مردم در ایران و ایران فرهنگی جشن نوروز را در کنار سفره هفت سین و با آیین خاص، برگزار می کنند. آنها در کنار آینه، قرآن، و افروختن شمع، هفت ماده فراهم می کنند که با حرف سین آغاز می شود و ریشه در طبیعت دارد: سبزه، سرکه، سیر، سمنو، سیب، سماغ و سنجد. چندسالی است که حامیان محیط زیست خرید ماهی را تحریم کرده اند، زیرا صید یا پرورش ماهی قرمز و سپس رهایی آنها در استخر و رودخانه ها، زیست بوم ماهیان را به خطر می اندازد.
ت. تزکیه و آراستن دلها؛
لحظه سال تحویل، لحظه معنوی و مسرت بخشی است. افراد خانواده گردهم می آیند تا نیایش کنند، آرزوها و تصمیم های مهمی را در ذهن مرور کنند و یا برزبان آورند. با اشتیاق همدیگر را در آغوش گیرند و با صمیمیت قدردان این لحظه همبستگی باشند!
دید و بازدیدهای عید، اغلب فراموش کردن کینه هاست که بازتاب آن آشتی، دوستی و محبت میان اقوام و دوستان است. احترام به سالخوردگان و کودکان، همدلی در خانواده و آغوش باز آنها بر روی دوست و آشنا در ایام نوروز، فضای خانه ها را سرشار از شادی و مهربانی می کند. این توجه و مهربانی حتی شامل درگذشتگان نیز می شود. در شب جمعه آخر سال، آرامگاه ها مملو از جمعیتی است که به زیارت قبور می آیند.
ج. سفر کردن؛
بسیاری از مردم تعطیلات نوروزی را مغتنم شمرده به سفرهای داخلی و خارجی می روند. در این روزهای سخت و پرتنش، مسافران حتا با یک چادر سفری، به شهرهای دیدنی ایران رفته و ایام خود را فرخنده می کنند.
خ. سیزده بدر؛
روز سیزدهم فروردین، روز طبیعت نامگذاری شده است. بسیاری از مردم در این روز به دامان طبیعت رفته و آرزوهایشان را به سبزه گره می زنند.
د. دیرینگی نوروز و فرهنگ؛
حاکم قاسمی می گوید که بعضی محققین آغاز نوروز را هزاره سوم قبل از میلاد می دانند. ایشان راز ماندگاری ایران و هویت ایرانی را اسطوره ها و نمادهایی می داند که در طول تاریخ رشته همبستگی اقوام ایرانی و استمرار تاریخی این ملت را به وجود آورده اند. ایرانیانی با فرهنگ مشترک، و "فرهنگ مجموعه ای از آداب و رسوم، باورها، هنجارها، آیین ها، دانش و مانند اینهاست که طی دوره های تاریخی شکل گرفته و آرمانها و نگرش آنها را تحت تاثیر قرار داده است" (۱۳۹۱: ۹۶).
حفظ آیین ها و سنت ها در طول سده ها، میراث فرهنگی و معنوی ما را تشکیل داده است. این که در جهان نوروز را می شناسند و یا ثبت یونسکو می شود، تداوم این آیین هاست و باورهایی که از ایران باستان و اساطیر و نیاکان ما برجای مانده است. باورهایی که اغلب در دنیای امروز نیز قدرت خودنمایی و به رخ کشیدن را دارد.
امسال برای همه عزیزان آرزوی روزهای خوش و شادمانه را دارم، روزهایی بدون جنگ، زورگویی، فقر و خشکسالی! روزهایی با بهبود اقتصادی و توانمند شدن چرخه صنعت و کم شدن تورم! آرزومند لبهای خندان کودکان و شادی و خوشحالی ایرانیان هستم!
زهره جوهرچی، ۲۶ اسفند ۱۴۰۲

شب یلدا شبی بلند و سرد که ایرانیان قرنهاست جشن میگیرند. این که یلدا واژهای آرامی است به معنای "میلاد" و این که میلاد مسیح چند روز پس از شب یلدا است از اهمیت این شب نزد مردم نمیکاهد. از غروب خورشید، درِ خانه والدین به روی بچهها و اقوام باز است. میوههای قرمز چون انار، هندوانه، سیب و خرمالو و آجیل مخصوص شب بلدا که علاوه بر چهارمغز، برگه زردآلو، انجیر، توت، کشمش و باسلق میافزایند. این خوراکیها و شیرینی، روی مجمع گرد و یا میز چیده میشود. در گوشه و کنار منزل شمعهایی میدرخشد و میهمانان وارد میشوند. شب یلدا محدودیت زمانی ندارد، بنابراین صرف شام به توافق همه بستگی دارد. آنچه شب چله را جذابتر میکند خواندن اشعار حافظ و شاهنامه فردوسی در خانوادهها است. قصهگویی و متل و چیستان از طرف بزرگان خانواده، تفال به حضرت حافظ و همچنین رقص و پایکوبی ایرانیان، این بلندترین شب سال را به جشنی خاطره انگیز بدل میکند. در پژوهشی که پدرام جم* در سال ۱۳۹۸ انجام داده است، به آذر جشن و شب چله اشاره دارد که" مردمان آتشهای بزرگ در خانه هایشان میافروختند، خداوند را ستایش بسیار میکردند و برای خوردن و شادمانی گرد هم میآمدند.
مردم بر این باور بودند که افروختن آتش برای رفع سرما و خشکی زمستان است و انتشار گرمای آن، سختیها و زیان را از گیاهان دور می کند". شب چله باستانی قرینهای از جشن آغاز تابستان، یعنی "آبریزگان" داشت. آذرجشن شباهت آشکاری با کِنوکو Kinuku داشت که در روزگاران کهن در بینالنهرین رایج بود. جشن کِنوکو یا جشن منقل، برای مقابله با سرما و تاریکی زمستان بود.* برگرفته از مقاله پدرام جم (یلدا)، ۱۳۹۸، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص ۷۶-۵۹
متن از زهرا جوهرچی

فیلم قوی سیاه، فیلمی با مرزهایی نامشخص میانِ رویا و واقعیت، فیلمی عجیب و در بابِ آن بخشِ تیرهی وجود ما، با کارگردانی دارن آرنوفسکی است.
قوی سیاه، که در هر لحظه با وجودِ القای آرامش به ما، در عین حال تنش و حس ترس را در ما بیدار میکند، از همان ابتدا نیز ترکیبِ وجودیِ خودش را، بر مبنای پیوند بین تنش و آرامش، و از سویی سیاهی و سفیدی نمایان میکند، و شاید به نوعی، بیننده را همچون یک بالرین در تنش روز اجرا، با پای زخمی، همراه با درد، اما با یک حس لذت، به صحنه میآورد و میرقصاند. فیلمی که روایت دختری را بازگو میکند، که در سیرِ اجرای یک نقش، روندی از بلوغ را در خود میآفریند.
و اما اکنون دربارهی قوی سیاه باید در ابتدا، با یک تناسب دقیق آغاز کرد. فیلم همانطور که در میزانسنها و روایت، مفهومِ مد نظر کارگردان را حفظ میکند، به طرز ماهرانهای، با تلفیقِ ژانرهایی از جمله وحشت و روانشناختی به همراهِ انتخاب موسیقیِ دریاچهی قو از چایکوفسکی و نمایشِ رقص باله، برای به نمایش کشیدن موضوعی همچون ناخودآگاه، رسیدن به بلوغ و گره خوردن آن با مفاهیمِ فلسفی، بسیار قوی عمل کرده است. و اما بگذارید مقصودم را از این عملکردِ قوی، با شما درمیان بگذارم. اول از همه میخواهم به دیالوگِ استادِ نینا اشاره کنم. تقریبا در دقیقههایِ ابتداییِ فیلم، دیالوگی از استاد نینا داریم که وی در برخورد با نینا و درخواست او، برای گرفتن نقش اصلی در اجرا، چیزی را به زبان میآورد. او، اشاره میکند که نینا در اجرای نقش قوی سفید بسیار عالی عمل میکند؛ اما نقص وی در اجرای قوی سیاه است. او میگوید که نینا بسیار در حرکاتش وسواس به خرج میدهد و سعی در اجرای دقیق دارد، اما چیزی که در این لحظه باید انجام شود، رهایی در اجرا است. او اشاره میکند که، عالی بودن فقط دربارهی کنترل کردن نیست و آن را باید در رهایی نیز یافت. این حرف استاد نینا، در لحظاتی دیگر از فیلم نیز، به گونههای مختلف، تکرار میشود. اما چیزی که در این دیالوگها، من را مدام به فکر میبرد، شباهتش به جملهای از هایدگر، در درجه اول درباره مسئلهی (چیزگونگی)، و سپس، ارتباط آن با مفهومِ هنر است. هایدگر، در جایی اشاره می کند که: (باید چیز را در چیز بودن خود آزاد گذاشت)؛ او میگوید که باید نگاه ابزاری را در مواردی کنار بگذاریم و رها بودن را تجربه کنیم. شاید به نوعی بتوان ارتباط این جمله را، با توصیهی استاد نینا درک کنیم، که مسئلهی رهایی را عنوان میکند. این مسئله، در طول فیلم، به نظرم جدایِ از ابعاد دیگر، بسیار پررنگ، تکرار میشود. لحظهای از تمرینِ نینا را به یاد آورید، که روی رقصِ بال زدنِ قوی سیاه، تمرین میکند. به نظرم، تاکید کارگردان روی این قسمت و مسئله ی تمرین برای اجرایِ هر چه بهترِ بال زدن، نوعی از تمرین برای تجربهی آزادی را به همراه دارد. حتی موسیقی نیز در لحظههایی، رهاشدگی را تجربه میکند. در زمانهایی، این تجربه را وقتی موسیقی به اوج خود میرسد، میتوان بهتر حس کرد. موسیقی، در لحظاتی آرامش و در لحظاتی اضطراب را به ما القا میکند، اما وقتی به اوجِ خود میرسد، نوعی حس رهایی را به ما عرضه میکند. همچنین، به دوربینی دقت کنید که با نینا به رقص در میآید و از سویی دیگر، لحظاتی که هر چه جلوتر میروند، نینا را از قید و بندهای کودکانهی او دور میسازند. لحظهای را به یاد آورید که نینا تمام عروسکهای خود را از اتاقش بیرون میبرد و آنها را به سطل زباله میریزد. نینا هر لحظه به رها شدن، نزدیکتر میشود. و در نهایت، اوجِ این رهاشدگی را که در هنر و پس از اجرای بی نقصِ تکنیکی او میتوان پیدا کرد، در رقصِ قوی سیاه و اجرای پایانی است. نینا آزاد میشود.


اما مسئلهای دیگر نیز، در پیوندِ تنگاتنگِ اجزایِ فیلم، بسیار قابل توجه است. این مسئله، به پرخاشگری و دیدگاه لکان به آن برمیگردد. در کتاب مرگ و میل، (نظریهی روان کاوی در بازگشت لکان به فروید)، جایی عنوان میشود که:
(آن سنخ از پرخاشگری، که مورد توجه لکان است، نه دفاع از یکپارچگیِ آرمانیِ نفس، بلکه طغیانی بر ضد آن است). ریچارد بوتبی، نویسنده کتاب میگوید که: (پرخاشگری، نشان دهندهی خواستِ طغیان بر ضد تصویرِ آرمانی است، و ازهمین رو مشخصا، به فانتزیِ تخطی از انسجام جسمانی پیوند میخورد). همچنین کتاب، در همان بخش، به یک مسئلهی دیگر نیز، توجه میکند، که بسیار در فهم فیلم میتواند به ما کمک کند. کتاب میگوید که:
(نظریهی لکانیِ ناظر برخاستگاه خیالیِ پرخاشگری به ما کمک میکند تا یکی از ویژگیهای مشهود و معماگونِ تجربهی انسانی را تبیین کنیم. آن ویژگی، شیفتگی به ضربوجرح جسمانی و قطع عضو است. در نگاه لکان، تمایل به تصاویرِ لتوپارشدهی بدن ریشه در تنشی دارد که از بطن خاستگاه خیالی اگو نشئت میگیرد و نشان دهندهی ابتداییترین تجلیِ شدن یا صیرورت سوژه بر ضد قیدهای همانستیِ خیالیاش است. مفهوم لکان از پرخاشگری، چنانچه درست فهمیده شود، نکتهی کانونی نگاه فروید را اعاده میکند: پرخاشگری کارکردی است از ویرانگری معطوف به خود).
پس از خواندن این قسمت از کتاب، به خوبی میتوان چندین پیوند را با یکدیگر، در فیلم توضیح داد. لحظهای از فیلم را به یاد آورید، که نینا به داخل آینه نگاه میکند و خودش را میبیند، که در حالِ اشاره کردن، به زخمِ ناشی از خودزنیِ او، به خود، است. نینا در این لحظات، تقریبا امادهی اجرا است و به عبارتی، قرار است طغیانی بر ضد یکپارچگی آرمانیاش را نشان بدهد. او قرار است قوی سیاهی را نشان دهد که وجهی دیگری از خود را به نمایش میکشد. و البته که در اینجا باید به مسئلهی دیگری نیز که لکان در ارتباط با این موضوع، به آن اشاره میکند هم، بپردازیم. و آن مسئله، تمایل به دیدنِ تصاویرِ ضربوجرحِ جسمانی است، که در این فیلم به دو شکل جلوه پیدا میکند. اولین بخش از آن، به مسئلهی خودزنیِ نینا باز میگردد. نینا، در طول فیلم و تا آخرین لحظه، با این ضربوجرح جسمانی به خود، درگیر است و اما نکتهی مهم دیگر، در دومین بخش، ژانر فیلم است که، بخشهایی از ژانر وحشت را به ما نشان میدهد. ما بینندگانِ فیلم، شاهد ضربوجرحهای جسمانی میشویم. کارگردان، آنها را بدون ترس به ما نشان میدهد و از ما میخواهد که از دیدن این صحنههای دلخراش نگذریم. آیا این مسئله را نمیتوان با ایدهی لکان یکی دانست؟ بله! همانطور که نینا در سیرِ فیلم، در حال ویرانگری معطوف به خود است، کارگردان ما را نیز همراه با نینا، با این تمایل به دیدنِ تصاویرِ لتوپارشده، در پردهی سینما، تنها میگذارد، تا ما نیز ویران شویم. در لحظات پایانی، همانطور که نینا در مبارزه با لیلی، یا به نوعی خودش، که در لیلی تجسم یافته است، بر ضد تصویر آرمانیاش، طغیان میکند، ما نیز با دیدن این صحنهها، به این سطح نزدیک و نزدیکتر میشویم. نینا رها میشود و ما نیز همراه با او، آزادی را تجربه میکنیم.

فیلم به اتمام میرسد. نباید فراموش کرد که اگر، با تاریکی آن را آغاز کرده بودیم، اکنون، در هالهای از نور و سفیدی، آن را به پایان میرسانیم. نینا، همچون اولین لحظات، که در تختش دراز کشیده بود، اکنون نیز در تشک، اما در صحنهی اجرا، رها شده و موسیقی نیز، به همراهیِ این پایان، یک تکرارِ شکوهمندِ نهایی را، اجرا میکند و صدای دست زدن تماشاچیان برای نینا نیز به گوش میرسد. و آری ما نیز باید دست بزنیم. برای این فیلم که اینچنین با ظرافت، یک اثر هنری را میسازد و برای بیننده در ذهن ماندگار میکند.
پایان


By cooperation of the Embassy of Mexico in Iran, with special thanks to the Ambassador of Mexico H. E. Guillermo Puente
Ordorica and the Political and cultural Affairs Mr. Diego Ruiz Gayol
Presents the psycholinguistics workshop in Elm international academy by Dr.Pantea Nabian
با همکاری سفارت مکزیک در ایران، با سپاس از سفیر محترم مکزیک در ایران جناب آقای گی یرمو پوئنته اوردوریکا
و کاردار بخش سیاسی و فرهنگی جناب آقای دیه گو روییس گایول
کارگاه روانشناسی زبان در آکادمی بینالمللی علم با تدریس
دکتر پانته آ. نبی ئیان
به صفحه اینستاگرام سفارت مکزیک در ایران به آدرس
EMBAMEXIRN@ بپیوندید

شخصیت اصلی (Protagonist) که بعضاً به اشتباه «قهرمان» (Hero) ترجمه میشود، شخصیت مرکزی در کشمکش (Conflict) است. از این جهت نباید شخصیت اصلی را #قهرمان بدانیم، چون در برخی از داستانها شخصیت اصلی حتی ویژگیهای غیراخلاقی و منفی دارد. بهترین مثال #بهشت_گمشده جان #میلتون است که به خصوص در ابتدای داستان #شیطان شخصیت اصلی است.
فرمول پیدا کردن شخصیت اصلی که در خیلی از کتابها چیزی در این مورد گفته نشده است: اگر شخصیتی را در #داستان یا #فیلم حذف کردیم و داستان آسیب جدی ندید، آن شخصیت اصلی نیست. به بیانی دیگر، اگر شخصیتی را از داستانی حذف کردیم و روایت آسیب جدی دید، آن #شخصیت_اصلی است.

یکی از بهترین نمونهها #انیمیشن #شیرشاه است. هر کدام از شخصیتها به جز سیمبا را از روایت حذف کنیم، داستان به جلو میرود و آسیب جدی نمیبیند (حتی پدر سیمبا یعنی #موفاسا و مادرش نیز اگر حذف شوند داستان آسیب جدی نمیبیند!). اما با حذف سیمبا روایت بهطور کامل آسیب میبیند و #داستان بیمعنی میشود. در خصوص شخصیت #اسکار عموی سیمبا که هماورد یا ضدقهرمان (Antagonist) است، بحث جداگانهای نیاز است.
این داستان علیرغم اینکه یک کارتون ساده برای کودکان به نظر میرسد، اما ارجاعات و #تلمیح فراوان به نمایشنامه #هملت اثر #شکسپیر (شک و تردید در کشتن عمویی که پدرش را با دسیسه کشته است)، داستان حضرت #موسی و حضرت #یوسف (بازگشت به سرزمین مادری) و... در این داستان دیده میشود. به همین دلیل جز ۱۰ کارتون مهم تاریخ است!

در داستان شرک نیز همین فرمول برقرار است و شرک شخصیت اصلی است، یعنی با حذف #شرک داستان بیمعنی میشود.
همچنین باید اضافه کرد که در برخی از داستانها بیش از یک شخصیت اصلی دیده میشود. البته یک راهنمای دیگر برای پیدا کردن شخصیت اصلی اسم داستان، نمایشنامه یا فیلم است، زیرا بسیاری از داستانها به نام شخصیت اصلی هستند. مثل هملت، مکبث، اتللو و...
#سینما #کارتون #روایت #روایتشناسی #نقدادبی
#TheLionKing #Shrek #Hamlet #Protagonist #Antagonist #Conflict #Hero
منبع: اینستاگرام دکتر سید شهابالدین ساداتی
آکادمی بینالمللی علم

فروید که بخش اعظم روان انسان را متشکل از ناخودآگاه میداند، در یکی از مدلهای ارائه شده برای ذهن 3 بخش مجزا را تعریف میکند (دیگر روانی واحد و یکپارچه نداریم): 1- نهاد (id) بخش غریزی و لذتجو و ضدعقلانی در روان انسان است (بخش حیوانی). این بخش منشاء نیروی جنسی (libido) و انبار سرخوردگیهاست. به اعتقاد #فروید، نیروی محرک رفتارهای انسانی، نیروی #جنسی است. اگر این بخش بیش از حد فعّال شود و از سوی «خود» و یا «ابرخود» کنترل نشود، شخص مبتلا به نوعی بیماری روانی میشود و به فردی بیبند و بار در جامعه بدل میگردد. 2- خود یا اِگو (ego) بخش عقلانی روان انسان است. این بخش کنترل و نه سرکوب «نهاد» را عهدهدار است و حد فاصل دنیای درون و دنیای برون میباشد. این بخش نقش تعادل را در روان انسان ایفا میکند. سلامتی روان هنگامی اتفاق میافتد که بخش «خود» بتواند به شکل سازنده تقاضاهای بخشهای «نهاد» و «ابرخود» را بپذیرد و آنها را به صورت تعادلی تغییر شکل دهد. بدین صورت بخش «خود» روان انسان را از خطر دور میکند. 3- ابرمن و یا ابرخود (superego): فروید این بخش روان را وجدانیات نامگذاری میکند و کار آن را #سرکوب تقاضاهای بخش نهاد میداند. این سرکوبها به عقیدهی فروید از بین نمیروند و در #ناخودآگاه انسان نهادینه میشوند. این بخش از بدو تولد وجود ندارد و پس از تولد با سرکوبهای جامعه و عواملی دیگر همچون فرهنگ است که شکل میگیرد. همچنین اگر این بخش از روان بیش از حد فعّال شود فرد دچار بیماری روانی میشود، برای مثال، احساس گناه پیدا میکند.

در #فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» (2010) اثر #تیم_برتون آلیس از طریق تونل خرگوش به دنیای ناخودآگاه (زیر زمین) سفر میکند که خود یادآور رویاپردازی آلیس است. #آلیس مدام در حال دیدن #خواب و #رویا است که این مسئله حاکی از وضعیت نابسامان روانی اوست. عبور از تونل خرگوش نمادی از عمل جنسی است، همچنین مواردی دیگر همچون سوراخ قفل و کلید. آلیس زمانی که از نظر اندازه و سایز بزرگ میشود (بر خلاف زمانی که کوچکتر میشود) احساس قدرت بیشتری میکند که بهطور نمادین اشاره به قضیب مرد است. ملکه قرمز (Red Queen) نمادی از نهاد، کرم ابریشم خردمند یا آبسولوم (Absolem) نمادی از خود (اِگو) و ملکه سفید (White Queen) نمادی از فراخود است. سفر آلیس همچنین عبور از کودکی و معصومیت به دنیای تجربه و بزرگسالی و شکلگیری #هویت است. در نتیجه آلیس خود نیز نمادی از بلوغ «خود» است.
#روانشناسی #روانکاوی #سینما
#Freud #TimBurton #Alice
منبع:
اینستاگرام دکتر سید شهابالدین ساداتی
آکادمی بینالمللی علم

زیگموند فروید پدر علم #روانکاوی بر این باور است که لغزشهای زبانی یا #تپق تصادفی نیست و آنها میتوانند ناشی از #سرکوب یک تکانه #جنسی باشند. در واقع، «اندیشهای که میخواهیم سرکوب کنیم در یک لغزش زبانی بیان میشود» (فروید، روانشناسی فراموشی: آسیبشناسی روانی زندگی روزمره، ترجمه مهوش قویمی، ص ۹۲). به عبارتی دیگر، این لغزشهای زبانی را میتوانیم «اعترافات #ناخودآگاه» بدانیم (ص ۹۸).
در پستهای قبلی ذکر کردم که فروید برای فراموشی یک فرمول ارائه میکند: «سرکوب، دلیل #فراموشی است» (ص ۱۵). همانند کتاب کمنظیر «تفسیر خواب» که فرمول اصلی آن «#رویا تحقق یک #آرزو است».
مثال: فروید درباره ملاقات و مکالمه آقا و خانمی در یک مهمانی میگوید، مرد از زن پرسید: «آیا شما نمایشگاه تجارتخانه ورتیم را دیدهاید؟ واقعاً خیلی دکولته است.» #فروید میافزاید: «او از آغاز میهمانی به لباس #دکولته زن زیبا چشم دوخته ولی جرأت نکرده بود کلمات ستایش آمیزی بر زبان بیاورد. این اندیشهی سرکوبشده بالاخره خود را بروز داده... کلمه نمایشگاه با این لغزش زبان، مفهوم دوگانهای پیدا میکند!» (ص ۱۰۱).
به عنوان توضیح بیشتر فروید میگوید، «وقتی ما میخواهیم دشنامی را بر زبان نیاوریم #لغزش_زبانی به سهولت پدید میآید» (ص ۱۲۳).
در نتیجه، از دیدگاه فروید، لغزش زبانی یک انگیزه ناخودآگاه دارد. یعنی، میل سرکوب شده در ناخودآگاه باقیمانده و از طریق تپق یا لغزش زبانی خود را آشکار میسازد...

توضیح عکس: #فیلم «جنگل آسفالت» به کارگردانی#جان_هیوستون و با هنرنمایی #مرلین_مونرو
#روانشناسی #سینما #نقدادبی
#Voyeur #Voyeurism #Freud #MarilynMonroe #TheAsphaltJungle (1950)
منبع: اینستاگرام دکتر سید شهابالدین ساداتی
دپارتمان نظریه و نقد ادبی آکادمی بینالمللی علم

زیگموند فروید میگوید: «هیچ چیزی از نظر من یا به لحاظ نظرات تئوریک من در آسیبشناسی روانی بیش از این نیست که #زندگی #جنسی را به مثابه چیزی شرمآور بدانیم، امری که نه طبیب بدان توجهی دارد و نه محقق» (تفسیر خواب، ترجمه شیوا رویگریان، ص ۶۴۲).
هر وقت در دانشگاه #روانکاوی و نظریات #فروید، #یونگ، #لاکان وغیره را درس میدادم، جذابترین رویکرد ادبی برای دانشجویان بود، چون متوجه میشدند که در حق فروید ظلم شده و آنگونه که باید نظریات او آموزش داده نشده است. به علاوه، به ابعادی ناشناخته از #ذهن و #روان خودشان حساس میشدند که پیش از این توجهی به آن نداشتند. هرچند دانشجویانی نیز بودند که به خاطر شرم و حیا و یا اعتقادات مذهبی در ابتدا گارد میگرفتند و حتی سؤال میکردند، ما اصلا چرا باید چنین چیزهایی را بخوانیم. اما زمانی که به اندازه کافی درس پیش میرفت، درک میکردند که مسئله علمی است و آنها نیز از کوشاترین و علاقمندان نقد روانکاوانه در کلاس درس میشدند.
البته خود من هم نمیتوانستم همه چیز را به وضوح و بهخصوص به زبان فارسی توضیح بدهم و اعلام میکردم بچهها در کلاس مختلط حیا بیش از این به من اجازه نمیدهد.
#نقدادبی #روانشناسی

توضیح عکس: تندیس فروید در موزه #مادام_توسو
منبع: اینستاگرام دکتر سید شهابالدین ساداتی
آکادمی بینالمللی علمElm International Academy